part7
الی به یه دست حوله را به او داد و روی کاناپه ی چرمی روبروی شومینه انداخت
او خودش را با حفظ فاصله ی محترمانه اما قاطع پشت میز کار کوچک گوشه ی سالن جا داد ...جایی که انجا دید کاملی به فضا داشت
کوک هنوز رد گل و لای روی لباس های گران قیمت اما پاره اش دیده میشد
حوله را برداشت سکوت حاکم بر ویلا با صدای ترک خوردن هیزم های شومینه در هم امیخت
کوک لحظه ای ایستاد و به الی نگاه کرد
الی با تمرکزی سرد و در حال بررسی لپ تاپش بود خیره شد...نگاه الی حتی وقتی به صفحه خیره بود هوشیار به نظر میرسید
کوک با لحنی که سعی میکرد عادی باشد گفت: همیشه انقدر درگیر کاراتی حتی وقتی یه غریبه رو وسط طوفان اوردی خونت؟
الی بدون اینکه سرش را بلند کند پاسخ داد :توی جایگاه من هیچوقت نمیتونی کامل افلاین باشی به علاوه ترجیح میدم به جای تحلیل اتفاقات عجیب امشب روی کارهام تمرکز کنم تا ذهنم اروم بمونه!
کوک لبخند کجی زد اون میدونست این زن با چیزی که پلیس ها به دنبالش هستند فاصله دارد
او در دنیای اعداد و قرار داد ها بود و کوک در دنیای سایه ها و خشونت
او به سمت حمام رفت اما قبل از بسته شدن در مکث کرد: اگه کسی اومد سراغت...منظورم رقیبای کاریته میدونی چطور از خودت دفاع کنی درسته؟!
الی برای اولین بار نگاهش را از لپ تاپ گرفت و مستقیم در چشمان کوک زل زد :من یاد گرفتم چطور امپراتوری ام رو از گزند ادم هایی که میخوان زیر ابم و بزنن حفظ کنم دفاع شخصی فیزیکی نیست مرد حسابی!!
وقتی صدای اب دوش در فضای ویلا پیچید الی نفس حبس شده اش را رها کرد...او به خوبی حس میکرد که این مرد با تمام ظاهر اشفته اش خطری در لایه های زیره وجودش دارد که با هیچ کدام از رقبای تجاری اش قابل مقایسه نبود.!
قشنگای من اینم از یه پارت دیگه از فیکشن سایه کامنت و لایک فراموش نشه🍒
#فیک#فیکشن#اسمات#کوک#مافیایی#بی_تی_اس
او خودش را با حفظ فاصله ی محترمانه اما قاطع پشت میز کار کوچک گوشه ی سالن جا داد ...جایی که انجا دید کاملی به فضا داشت
کوک هنوز رد گل و لای روی لباس های گران قیمت اما پاره اش دیده میشد
حوله را برداشت سکوت حاکم بر ویلا با صدای ترک خوردن هیزم های شومینه در هم امیخت
کوک لحظه ای ایستاد و به الی نگاه کرد
الی با تمرکزی سرد و در حال بررسی لپ تاپش بود خیره شد...نگاه الی حتی وقتی به صفحه خیره بود هوشیار به نظر میرسید
کوک با لحنی که سعی میکرد عادی باشد گفت: همیشه انقدر درگیر کاراتی حتی وقتی یه غریبه رو وسط طوفان اوردی خونت؟
الی بدون اینکه سرش را بلند کند پاسخ داد :توی جایگاه من هیچوقت نمیتونی کامل افلاین باشی به علاوه ترجیح میدم به جای تحلیل اتفاقات عجیب امشب روی کارهام تمرکز کنم تا ذهنم اروم بمونه!
کوک لبخند کجی زد اون میدونست این زن با چیزی که پلیس ها به دنبالش هستند فاصله دارد
او در دنیای اعداد و قرار داد ها بود و کوک در دنیای سایه ها و خشونت
او به سمت حمام رفت اما قبل از بسته شدن در مکث کرد: اگه کسی اومد سراغت...منظورم رقیبای کاریته میدونی چطور از خودت دفاع کنی درسته؟!
الی برای اولین بار نگاهش را از لپ تاپ گرفت و مستقیم در چشمان کوک زل زد :من یاد گرفتم چطور امپراتوری ام رو از گزند ادم هایی که میخوان زیر ابم و بزنن حفظ کنم دفاع شخصی فیزیکی نیست مرد حسابی!!
وقتی صدای اب دوش در فضای ویلا پیچید الی نفس حبس شده اش را رها کرد...او به خوبی حس میکرد که این مرد با تمام ظاهر اشفته اش خطری در لایه های زیره وجودش دارد که با هیچ کدام از رقبای تجاری اش قابل مقایسه نبود.!
قشنگای من اینم از یه پارت دیگه از فیکشن سایه کامنت و لایک فراموش نشه🍒
#فیک#فیکشن#اسمات#کوک#مافیایی#بی_تی_اس
- ۱.۲k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط